اولین شب امنیتی زندگیم، به روایت حافظه تاریخی من، هیجده تیر هفتاد و هشت بود. و دومیش، شب دوم یا سوم بعد از انتخابات هشتاد و هشت. در خیابان چندم علامه جنوبی از سر شب بین لباس‌شخصی‌ها و ساکنین خیابان درگیری پیش آمد. نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها سعی داشتند مردم را به خانه‌هایشان بفرستند. درگیری تمام نشد اما. چند ساعتی ادامه داشت تا یک دفعه سی چهل تا موتور سوار لباس سفید، با یک لباس سفید دیگر روی ترک موتورشان، خیابان را قرق کردند. صدای موتورها تمامی نداشت. توی چند ثانیه خیابان از مردم خالی شد. چند نفری که فرصت فرار کردن پیدا نکرده بودند گیر افتادند و موتورها دورشان را گرفته بودند. به محض این که معلوم شد منتظر ماشین‌اند که ببرندشان، دوباره توی چند ثانیه خیابان شلوغ شد. صدای داد و جیغ یکی دو دقیقه طول کشید و باز دوباره خیابان خالی شد، این بار کسی در خیابان جا نمانده بود. مردم از قاب پنجره‌ها دست می‌زدند و هو می‌کردند. موتورسوارها برای جبران شکستشان یک ساعتی با موتورهای روشن توی خیابان ماندند و برای خودشان خیابان را بالا و پایین کردند. 

تقریبا یک ساعت بعد از نیمه شب بود که یک گروه صد نفری با لباس‌های ارتشی از سر خیابان از ماشین‌ها پیاده شدند و تا ته خیابان به دو رژه رفتند و با هر ضربه چکمه یک بار اعلام کردند که «حیدری‌ام».

چند روز بعد از این اتفاق من با کسی آشنا خواهم شد به نام حیدری که کم‌شباهت نیست با آن حیدری‌ها و من بدون اغراق ازش خواهم ترسید. چند روز بعدش در همه جا از جمله در جی‌میل بلاکش خواهم کرد. هنوز وقتی می‌خواهم به خواهره ایمیل بزنم و حواسم نیست که صفحه کلیدم فارسی است، نام این شخص پیشنهاد می‌شود و من دوباره یاد آن شب می‌افتم و یاد طنین آن صدای نفرت‌انگیز و یاد آن بهت عمومی و قاب‌های این بار خالی پنجره‌ها.

/ 2 نظر / 30 بازدید
نادان

پنج ساله دارم وبلاگ کسیرو دنبال میکنم که حتی نمیدونم کیه ، چرا اینجاس ! چرا دارم میخونم ، چرا پنج سال لعنتی ؟ چرا دارم دنبال میکنمش ؟ چرا هنوزم داره وبلاگشو آپ میکنه ... کی میخونه آخه ... حتی منم که طرفداره بزرگشم براش کامنت نمیزارم ... منی که باش گریه کردم تو خیلی جاها ... شبی که باباش تو اتاقش بود منم حس میکردم اونجام ... نمیدونم ... یه حس لعنتی میگه حتی اونجام که پستارو پاک کرده با منه میگه نبش قبر نکنید با منه ! این 1024 تا حرف مجاز اذیتم میکنه. بازم برات مینویسم و توام مینوسی برا من که نمیدونی هستم یا نه .