این شب‌های بی‌خوابی را با موسیقی سر می‌کنم. گوش می‌کنم تا خوابم نگیرد. soundcloud به انتخاب خودش جازی پخش می‌کند از تارا تیبا. 

این شب‌های آخر را با یاد تو سر می‌کنم. «با من بیا به آسمون» و من در خیالم تصور می‌کنم که پیراهن قرمزی پوشیده‌ام و تو کت و شلوار مشکی به تن داری و با هم می‌رقصیم. حتم دارم که رقص بهترین راه خداحافظی است. بی آن که چیزی گفته شود، چشم در چشم، دست در دست، درک مشترکی از حقیقت لحظه، صدایی برای به خاطر ماندن، در اوج شادی، در اوج غم. حتم دارم که موهبتی است رقص و دانستنش.‌

/ 2 نظر / 40 بازدید
پرکلاغی

اینجا هم آهنگهای جاز خوبی داره: www.jazzradio.com من جاز فرانسویش رو دوست دارم. اونجا که شبها بیخواب بودم به این گوش میدادم. هنوزم بعضی وقتا حس میکنم آخر شبه، اونجا نزدیک تراس خونه مون نشسته ام و باد خنک شبانگاهی داره به صورتم میخوره؛ من دارم چایی میخورم و به این آهنگها گوش میدم. رفتن خیلی سخته، خیلی. ولی ناگزیری که بری.

پرکلاغی

آره اون کامنت خصوصی ات که پرسیده بودی من کی هستم و خودت رو معرفی کرده بودی رو همون روز دیدم، که چند روز بعدش بلاگفا خراب شد و امکان دسترسی به نظرات و نوشته ها تا چند هفته نبود. البته که میدونم تو کی هستی! از همون روز اولی که وبلاگت رو پیدا کردم و چند تا از نوشته هات رو خوندم میدونستم خودتی. حدس زدنش سخت نبود! و اما این که من کی هستم... نه اینکه دوست نداشته باشم بگم چه کسی هستم، نه؛ بیشتر به این خاطر که از دید خودم چیز خاص و هیجان انگیزی توی معرفی خودم وجود نداره. ممکنه مثل یه بسته پُستی باشم که با ذوق بازش کنی و شاید ببینی اون چیزی که انتظارش رو داشتی توش نیست. من خیلی کم حرف و ساکت بودم و تقریبا دوستی نداشتم. فکر نکنم خاطره زیادی از من داشته باشی. به هر حال بذار یه پست بنویسم شاید خودت تونستی حدس بزنی شخصیت مرموز من رو ;)