تکست زده بود که با هم قهوه بخوریم. بعد حرف‌های الکی و من خوبم و تو چطوری، گفت که می‌خواهد کوئیت کند و فوقش را بگیرد و برود. نظر من را می‌خواست. من قطعا موافق بودم. اما قبل از این که نظرم را بگویم برایش قصه اپلایم را تعریف کردم. گفتم من برای اپلای کردن دو تا دلیل داشتم. دومیش این بود که خواهره قبل از من رفته بود و من گاهی فکر می‌کردم که اگر نروم، ده سال دیگر قطعا زندگیم را با زندگی خواهره مقایسه خواهم کرد و شاید از نرفتنم پشیمان شوم. این حسرت فرصت از دست رفته را دوست نداشتم. فکر کرده بودم بهترین حالت این است که بروم و بعد اگر خواستم، آگاهانه تصمیم بگیرم که برگردم. آن وقت دیگر حسرت چیزی به دلم نمی‌ماند. گفتم قبل از تصمیم گرفتن مطمئن شو که روزی حسرت دکترا را نخواهی داشت. مطمئن بود. 

در راه برگشت به دانشکده به این فکر کردم که حالا که رفته‌ام حسرت چه چیزهایی برایم مانده است. لا به لای فهرستی که به فکرم رسید، پرت شدن از اتفاقات ایران هم بود. یادم افتاد که صبح آن روز نوشته یکی از دوستان خارج‌نشین وقت درباره روز انتخابات هشتاد و هشت را خوانده بودم و چه پوزخندی زده بودم که چقدر پرت نوشته بود. به دانشکده که رسیدم به اتفاقاتی فکر کردم که من از دست داده بودم، اتفاقاتی که هرگز درکشان نخواهم کرد و حس درستی درباره‌شان نخواهم داشت. یاد بیست و پنج بهمن افتادم. بیست و پنج بهمن روز خیلی سختی برای من بود، برای این که صبح بیدار شده بودم و خبرها را دیده بودم و خیلی اذیت شده بودم و اشک ریخته بودم و سیگار کشیده بودم و در بوستون کامن بادکنک هوا کرده بودم! فکر کردم حس من درباره بیست و پنج بهمن همان‌قدر احمقانه است که حس دوستم درباره بیست و دو خرداد. 

حالا من دیگر از اخبار ایران خیلی اذیت نمی‌شوم. تیتر اخبار زندان و اعدام و مرگ و فقر را می‌خوانم و بی‌آن‌که متن خبر را بخوانم، از کنارشان رد می‌شوم. حقیقت این است که من از این بی‌خبری روزمره و از این که مجبور نیستم اعصابم را به هم بریزم آن‌قدرها هم ناراحت نیستم. البته هنوز حسرت پرتی دراز مدت را دارم، و نیز حس گناه که موضوع دیگری است.

پس‌گفتار: وبلاگم ده ساله شد. پرشین‌بلاگ این روزها حال خوشی ندارد. خیلی وقت‌ها پایین است، مشکلات نمایشی دارد، پشتیبانی خاصی ندارد و به ایمیل‌ها پاسخ نمی‌دهد. با همه عادت و علاقه‌ام به این محیط، شاید به بلاگ‌اسپات مهاجرت کنم.

/ 3 نظر / 27 بازدید
سید حسین

من احمقم میام هر چند ماه/سال یه بار همرو می خونم

آپاچ

۱۰ سالگی مبارک :)